تبليغاتX
ایران نظامی
استراتژی جنگی و اطلاعات نظامی

TOS-1

هيولاي آتش بار... 


در بعضي مواقع در دنياي تسليحات به جنگ افزار هايي برخورد مي كنيم كه حتي تصوير آنها رعب آور و وحشتناك است و TOS-1   يكي از اين هيولاها است . سيستم آتش بار سنگين TOS-1 در سال 1998 در روسيه ساخته شد.


 

tos 1

TOS - 1


اين آتش بار از دو قسمت اصلي تشكيل شده است :

Battle Machine (BM)

Transport-Charging Machine (TZM)

 BM كل سيستم موشك اندازي است كه بر روي يك كشنده زرهي نصب شده است و شامل سكوي چرخنده با قابليت نوساني (OP) ، گرداننده هاي پر قدرت (FTD) و سيستم كنترل آتش است. (OP) شامل 30 لوله براي پرتاب موشك هاي غير هدايت شونده است ، اين مجموعه توسط محور ها و اتصالاتي خاص، طوري به سستم هاي انتقال قدرت مرتبط مي باشند كه امكان حركت و تراز هاي افقي و عمودي را به آن مي دهد و اين قابليت باعث مي شود كه بتوان از آتش بار TOS-1 در هر شرايط و موقعيت فيزيكي استفاده كرد ، زيرا در هر سطح و زاويه اي OP كاملاً موقعيت مناسب و دلخواه را مي گيرد. سيستم كنترل آتش شامل سيستم هدف گير ، محاسب باليستيك و سيستم سنجش اهداف مي باشد.

موشك هاي مورد استفاده در TOS-1 از لحاظ برد عملياتي از 400 تا 3500 متر را پوشش مي دهند و از سوخت جامد استفاده مي كنند. كاليبر موشك هاي TOS-1 220 ميلي متر مي باشد كه اين نمايانگر قدرت سهمگين و هولناك اين آتش بار است. نكته تعجب بر انگيز زمان شليك كامل موشك ها است كه در 5/7 ثانيه انجام مي شود. تصور كنيد در منطقه اي كه طي 7 ثانيه 30 موشك كاليبر 220 ميلي متر فرود مي آيند ، چه جهنمي شكل مي گيرد !!!

TZM شامل سيستم كشنده زرهي و سيستم پر كننده لانچر يا موشك انداز است. وزن اين آتش بار 42 تن بوده و از 3 خدمه استفاده مي نمايد. ماكزيمم سرعت آن 60 km/h و 550 كيلومتر شعاع عمل آن است.


 

بر گرفته از ماهنامه جنگ افزار

 

+ نوشته شده در  دوشنبه بیست و هفتم شهریور 1385ساعت 2:18  توسط مهرداد حسینی | 

  نقاط ضعف و نقاط قوت دشمنان


usarmy 1


در این جا مطالبی را که می خوانید بر گرفته از منابع متعددی می باشد که به مرور زمان با مطالعه در این منابع که اکثرا سایت های نظامی و به خصوص سایت های آمریکایی می باشند به دست آورده ام و شما اکنون خلاصه و چکیده آن را آن طور که من برداشت کرده ام می خوانید ...


usarmy 7

 من شخصا امیدوارم که هیچ جنگی در کشور عزیزمان روی ندهد ، اما اگر بنا باشد جنگي روي دهد ما بايد آماده و توان مقابله با آن را داشته باشيم و اگر حتي دشمن داراي نيرو و ادوات جنگي بهتر و پيشرفته تر بود ، ما با دانستن نقاط ضعف دشمنانمان ضرباتي سخت بر پيكر آنان وارد آوريم.


در این قسمت به بیان توضیحاتی در مورد ارتش ایالات متحده آمریکا می پردازیم. ارتشی که در عین کامل بودن نقص ها و نقطه ضعف هایی اساسی و بس عجیب دارد.

 


بخش اول... نیروی هوایی.

نیروی هوایی ایالات متحده (USAF) یکی از قویترین نیروهای هوایی جهان است. من در سایت های بسیاری به جستجو نشستم و با خلبانان زیادی حتی از نیروی هوایی آمریکا صحبت ( chat ) كردم....... شما هم مي توانيد در روم هاي military آن هارا پيدا كنيد ( فقط مطمئن شويد كه دروغ نمي گويند ) و در كل به نتايجي رسيدم كه آن ها را بازگو مي كنم .

نيروي هوايي آمريكا نيرويي پيشرفته است و از رادار هاي هوا برد  ( AWACS ) استفاده مي كند... تمرينات خلبانان تحت پوشش AWACS انجام مي شود... آنها عادت دارند كه AWACS به آن ها بگوید به کجا بروند و یا دشمن از کدام سمت می آید و غیره و فقط به آلتی برای هدایت هواپیما تبدیل می شوند. آن ها هیچ گاه شرایطی را تجربه نمی کنند که از روی یک نقشه کاغذی هدف را به آن ها نشان دهند و آن ها نیز جز رادار خود هواپیما و قطب نما و نقشه چیز دیگری برای خرکت به سوی هدف نداشته باشند... آن ها هیچوقت گم نمی شوند چون AWACS سریعا خطای مسیر را به آن ها گوشزد می کند. آن ها کمتر قربانی موشک های زمین به هوا می شوند چون رادارهای پر قدرت AWACS موشک ها را بسیار سریع تر از خود هواپیما دیده و اطلاع می دهند و خلبان مهلت بیشتری برای گریز یا انجام عکس العمل مناسب دارد. AWACS سریعا بعد از بلند شدن هواپیمای ره گیر ، محل و مسیر آن را اطلاع میدهد.


awacs 2

AWACS


ساقط کردن یک AWACS کار ساده ای نیست... من که خلبان نیستم اما از زبان خلبانان میتوانم بگویم که کاری بسیار سخت است... AWACS در ارتفاع نسبتا بالا حرکت می کند. سیستم های گمراه کننده موشک آن بسیار قوی و پیشرفته است به طوری که با پارازیت اندازی به راحتی موشک هایی که با رادار آشیانه یابی می کنند را گمراه کرده و یا هواپیمای دشمنی که به آن نزدیک شده را طوری مختل می کند که حتی ارتباط بیسیمی هواپیما نیز با مرکز دچار اختلال می شود... خلبانان بسیاری موثرترین راه را استفاده از توپ هواپیما عنوان می کنند که می توان با آن هواپیما را ساقط کرد... زیرا پازاریت خللی در شلیک کردن توپ ایجاد نمی کند اما با از کار انداختن سیستم های هواپیما ، كمي هدف گيري را مشكل تر مي كند كه يك خلبان ماهر به راحتي از پس اين مشكل بر مي آيد.

اگر AWACS آمريكايي ها در حين ماموريتي ساقط شود... هواپيماهاي آنان چاره اي جز فرار ندارند... چون آنها نمي دانند آيا موشكي در حال نزديك شدن است يا خير.... آيا هواپيماي ره گيري اكنون به قصد آن ها برخاسته است يا خير.... آيا مي توانند هدف را پيدا كنند يا خير... حتي اينكه به كدام سمت بگريزند !!! (لازم به يادآوري است كه در فاصله هاي نزديك نياز آنها توسط رادار هواپيما بر طرف مي شود... مثلا مشكلي در پيدا كردن هدفي كه به آن نزديك شده اند ندارند. )

اما خلبانان ما با مهارت هايي كه در غياب AWACS در مورد مسير يابي و ... كسب مي كنند مي توانند بدون كمك AWACS خود را به هدف برسانند. و يا حتي بعضي گفتند با حدس و گمان و نسبت به محل فرودگاه دشمن و زماني كه وارد خاك دشمن شده اند ... مي توانند محل احتمالي هواپيماي ره گير را شناسايي كرده و اقدام مناسبي انجام دهند... آنها با سال ها مسير يابي از روي نقشه هاي كاغذي تجربه اي آن سان گران بها كسب مي كنند كه خود با امكانات محدود به قول يكي از خلبانان ايراني AWACS سرخود مي شوند...


awacs 1

داخل AWACS


يك خلبان هندي كه در مانوري هوايي مشترك با آمريكا پرواز كرده بود مي گويد : ( آمريكايي ها بسيار قوي اند. نمي شود جلويشان ايستاد. اما AWACS آن ها را بزن... همان هواپيماهاي قوي همچون اطفالي كه مادرشان را گم كرده اند چنان آسيب پذير مي شوند كه به راحتي مي توان آن ها را دانه دانه در هوا شكار كرد... آن ها بدون AWACS هيچ چيز نيستند.

ادامه دارد ...

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم شهریور 1385ساعت 14:52  توسط مهرداد حسینی | 

آزمایش موفقیت آمیز هواپیمای شکاری/بمب افکن

صاعقه ... یک غرور ملی دیگر در مورد توانایی نظامی

 کشور عزیزمان ... ایران.


saeqeh


saeqeh 4

+ نوشته شده در  شنبه هجدهم شهریور 1385ساعت 12:30  توسط مهرداد حسینی | 


 william rogers

ویلیام راجرز... کسی که فرمان شلیک به سوی هواپیمای ایران ایر را صادر کرد و ۲۹۰ نفر را بر فراز خلیج فارس به شهادت رساند...


نامه سر گشاده آقای حبیب احمد زاده به ویل راجرز ...

آقای ویل راجرز
افسر ارشد نيروي دريايي آمريكا و ناخداي سابق ناو پاسور وينسنس
اوايل غروب ديشب، ناوچه جنگي ما در اين سوي كره زمين و در آب‌هاي خليج فارس، كه شما و نيروهاي تحت امرتان، شرجي بودن و رطوبت بالاي آن را حتما هنوز به ياد داريد، آرام و با سرعتي كمتر از دو گره دريايي از مختصات (3، 56، 42، 26) در ساحل جزيره هنگام عبور كرد. در آن لحظات، سكوت همه ما را فرا گرفت و صفحه سونار(رادار زير دريا) امواج الكتريكي برگشتي از قطعات منهدم شده ايرباس را كه بر سطح مرجان‌هاي دريايي آرام گرفته‌اند نشان داد. به طور حتم، هنوز اجزايي از يكصدوچند شهيد مفقودالاثر غير نظامي در ميان آنان يافت مي‌شود.

آقاي ويل راجرز
براي هر فردي غير از شما، شايد توجه به واقعه‌اي كه سال‌ها از آن مي‌گذرد، كمي عجيب باشد، ولي به طور حتم براي فرد شما، چنين نخواهد بود و اگر تعجبي دركار باشد، اين است كه چرا يك نظامي ايراني، هم‌درجه شما از اين سوي كره زمين و هزاران كيلومتر بعد مسافت، تصميم به چنين تماسي گرفته، تا مكنونات قلبي خود را به شما بازگو كند.

آقاي ويل راجرز
اين گفته را به ياد داريد؟ «من سنگيني اين بار را تا پايان عمر به دوش خواهم كشيد.»؛ جمله‌اي كه فرداي انهدام هواپيماي ايرباس، خبرگزاري‌ها از زبان شما بازگو كردند. اين كلمات، سال‌هاست كه من را به عنوان يك ناخداي مسلمان شرقي، به فكر واداشته كه اگر در آن لحظه فاجعه‌آميز در موقعيت شما قرار مي‌گرفتم و دستور چنين شليكي را مي‌دادم، مسير تفكرات، وجدان و آسايش روحي من در آينده، به كدامين سمت سوق داده مي‌شد؟ براي شما هم كه چنين تجربه دهشت‌زايي را پشت سر گذارده‌ايد، به عنوان يك انسان غربي، تنها مجبور به حدس و گمان هستم.

آقاي ويل راجرز
صراحت و صداقت، مبناي يك گفت‌وگوي واقعي را تشكيل مي‌دهد. آيا شما همچون ميليون‌ها انسان ديگر، كه براي فرار از رودررويي با مشكلات خرد و كلان به مٌسُكٍن‌ها پناه مي‌بريد، براي فراموشي آن لحظه، به زياده‌روي در مصرف قرص‌هاي خواب‌آور، الكل و يا حتي مواد مخدر پرداخته‌ايد؟ و يا نه، دچار تفريط شده و براي ناديده گرفتن مسئوليت بزرگتان در چنين واقعه‌اي، كنج انزوا را برگزيده‌ايد و به ياري مكاتب مردم‌گريزي همچون بودائيسم، ذن و… به عالم «نيروانا» پناه برده‌ايد؟ و يا شايد همچون يكي ديگر از افراد ارتش آمريكا، كه در جنگ ويتنام، دستور بمباران مردم غيرنظامي روستايي را به وسيله بمب‌هاي ناپالم صادركرد، كشيش شده و هم‌اكنون در برابر صليب آهنين و پيكر رنجور حضرت مسيح (ع)، زانو زده و به دعا مشغوليد؟!

آقاي ويل راجرز
اگر آن جمله از صميم قلب ادا نشده يا با گذشت زمان، به فراموشي نسبي سپرده شده باشد، شما اكنون در كنار خانواده‌تان، به راحتي زندگي مي‌كنيد و آن مدال شجاعت را كه در برگشت از آن مأموريت دردناك، رئيس جمهور ريگان، در جلوي چشمان همگان، در اسكله به سينه‌تان دوخت، در قابي مخصوص در بهترين نقطه منزلتان قرار داده (با آن‌كه هرگز دوست ندارم اين جمله را در مورد هيچ انسان ديگري به كار ببرم) و بدان مدال خونين افتخار مي‌كنيد؟!

آقاي ويل راجرز
من در لابلاي اين مطالب، به دنبال اثبات گناه مسلم شما و افراد زيردستتان نيستم، بلكه آمده‌ام راه گفت‌وگو را پس از سال‌ها، به حقيقت آن ماجرا باز كنم؛ حقيقتي كه علت شليك ناو فوق‌پيشرفته وينسنس به يك هواپيماي مسافربري بي‌دفاع در كريدور هوايي بين‌المللي را مشخص خواهد كرد و اين كه آيا واقعا شما به عنوان كاپيتان و فرمانده كشتي وينسنس، از روي تعمد، دستور شليك به هواپيما را صادركرديد، يا همان‌ گونه كه دستگاه تبليغاتي شما تا‌كنون وانمود مي‌كند، يك اشتباه سخت و نرم‌افزاري در سيستم كامپيوتري ناو، باعث تشخيص ندادن هواپيماي ايرباس از يك فروند هواپيماي جنگنده شكاري تام كت ( f14 ) شده است؟ آيا حقيقت، تنها در همين دو پاسخ نهفته است؟ من به عنوان يك ناخداي نظامي، علت را در نكاتي ديگر جستجو مي‌كنم.

آقاي ويل راجرز
شايد از گفته من در آغاز امر تعجب كنيد، ولي دليل اصلي دستور شليك دو موشك استاندارد2 در سوم جولاي سال 1988 بر خلاف همه تحليل‌هاي يك‌بعدي تا به امروز، بر يك پايه استوار است كه دركوتا‌ه‌ترين كلمات مي‌توان آن را ايدئولوژي «روياي آمريكايي» ناميد.‌

آقاي ويل راجرز
بهتر است، براي درك بهتر اين ايدئولوژي، كه امروزه در تمامي تار و پود زندگي شما آمريكاييان تنيده شده، به سال‌ها قبل برگرديم، تا كاركرد اين روياي آمريكايي را دست‌كم در روش‌هاي نظامي شما بهتر ببينيم. آمريكاييان هميشه خود را قهرمان آزادي و دمكراسي جهان مي‌دانند و اين منجي افسانه‌اي در دو جنگ جهاني و پس از خسته شدن متحدين و متفقين، همچون ماتادوري در لحظه آخر، به ميدان آمد و با فروكردن آخرين شمشير، يك‌تنه، رهبر پيروز جنگ لقب گرفت و اين روياي ناجي افسانه‌اي بودن، كم‌كم به عادت ثانويه ارتش شما تبديل شد.

آقاي ويل راجرز
فراگيرشدن تلويزيون و پخش بي‌واسطه صحنه‌هاي خونين قتل‌عام «ويت كنگ‌ها» و روستاييان طرفدارآنان و نيز به آتش كشيدن كلبه‌ها با شعله‌افكن‌هاي دستي و همچنين بمباران شيميايي مزارع برنج، با استفاده ازهواپيما‌هاي غول‌پيكر(ب52) كه براي جنگ با خرس شمالي(شوروي) ساخته شده بودند، براي ملت، دولت وا رتش شما، سرافكندگي بسيار شديدي به بار آورد. سربازان آمريكايي، كه بنا بر ايدئولوژي (روياي آمريكايي) به جنگ رفته بودند، پس از فروكش كردن احساسات اوليه، به خود آمدند و مانند هر انسان بازي‌خورده، به دنبال مسببان اين جنايت گشتند. اينجا بود كه طراحان ميليتاريستي شما به فكر افتادند تا از اين بازتاب روحي و رواني سربازانتان جلوگيري كنند.

آقاي ويل راجرز
آنان به اين نتيجه رسيدند؛ شليك كن و فراموش كن( fire and forget ).
با اختراع نسل جديدي از سلاح‌هاي هدايت‌شونده، كه پس از شليك به كنترل و هدايت آنان نيازي نيست، نسلي موسوم به« شليك كن و فراموش كن» به وجود آمد كه افرادتان، كيلومترها دورتر از صحنه نبرد، موشك‌ها و بمب‌ها را رها مي‌كردند تا پس از پشت سر نهادن فاصله‌اي دور، هدف را به نابودي كشند. با اين نسل جديد، پنتاگون براي فرار از واقعيت و همچنين تلفات و خسارات، ستون‌هاي ديگري از ايدئولوژي (روياي آمريكايي) را به زعم خود بنا كرد. ولي اين نسل از سلاح‌ها با ظاهري انساني و فرشته‌گونه به مولودي شيطان ختم شد؛ نتيجه‌اي كه به زعم من، به اين صحبت فيلد مارشال گورينگ، فرمانده لوفت وافه (نيروي هوايي آلمان نازي) در دادگاه نورنبرگ و در مورد آدولف هيتلر، بي‌شباهت نيست. مي‌دانيد او چه گفت؟ او گفت: «هيتلر در اويل كار، يك انسان بود، بعد يك فرشته و در پايان، يك شيطان مجسم شد».

آقاي ويل راجرز
شليك كن و فراموش كن.
سال‌هاست كه در دورترين نقاط جهان، ارتش آمريكا در هرگونه درگيري از اين گونه سلاح‌ها استفاده كرده و خلبان يا توپچي آمريكايي، نتيجه عمل خود را مستقيم نديد و نمونه بارز استفاده شيطاني از اين اختراع به ظاهر انساني، شليك ناو شما به هواپيماي ايرباس ايراني است.

آقاي ويل راجرز
از زاويه‌اي ديگر به موضوع بپردازيم؛ شما و نفرات متخصص سيستم‌هاي راداري و موشكي ناو وينسنس، در مراكز آموزش نظامي و در پشت سيميلاتورهاي رايانه‌اي، بارها هدف‌هاي كاذب روي مونيتور را تنها با فشار يك كليد، منهدم و صدها و هزران بار اين كار را تكراركرده‌ايد، ولي نكته جالب آن است كه طراحان سيميلاتور، تنها شما را در برابر يك پرسش براي شليك يا شليك نكردن قرار مي‌دادند. اگر هواپيما يا ناو كاذب با ارسال علايم، خودي بودن را اطلاع مي‌داد، شليك ممنوع بود و در صورت نفرستادن علايم دستور شليك صادر مي‌شد.

حال اين پرسش مطرح است كه آيا طراحان شما، براي اهداف بي طرف و غيرنظامي نيز، مرحله سومي در تصميم‌گيري در نظر گرفته بودند؟ پاسخ مسلما منفي است.

آقاي ويل راجرز
اين گونه بود كه همه شما به نوعي بازتاب رواني؛ يعني« شرطي شدن به شليك» مبتلا يا معتاد شده‌ايد؛ درست مانند فردي كه از تمرين بازي دركامپيوتر، پشت فرمان واقعي ماشين درخياباني شلوغ قرار بگيرد. شما نيز در آب‌هاي خليج فارس، به گونه‌اي شرطي شده، درون پيشرفته‌ترين ناو پاسور جهان، منتظر و گوش به زنگ حاثه‌اي بوديد. آن همه تمرين‌هاي طولاني، شما را به عصبيتي رسانده بود كه هر نظامي ديگر را مي‌رساند. همه شما، به گونه‌اي ناخودآگاه و غريزي به دنبال اين موقعيت، بي‌تابي مي‌كرديد، تا دست‌كم در تفكراتتان از يك قهرمان خيالي در بازي‌هاي كامپيوتري، به يك قهرمان واقعي صحنه نبرد تبديل شويد.

آقاي ويل راجرز
در همان سال‌ها كه ناوگان آمريكا به پشتيباني كشور مهاجمي چون عراق در خليج فارس جولان مي‌داد، نفرات شما دور تا دور عرشه كشتي‌ها و حتي ناوهاي هواپيمابر را با دوربين و سلاح سبك، نگاه مي‌كردند، تا ما با قايق‌هاي كوچك فايبرگلاس خود، به آنان حمله‌ورنشويم. ناوگان آمريكا، خود را براي جنگي با سلاح‌هاي پيشرفته و همسان، همچون شوروي آماده كرده، ولي ناگاه اين فيل عظيم‌الجثه، خود را در برابر مورچه‌اي در خرطوم، ناتوان مي‌ديد. تئوريسن‌هاي پنتاگون، هيچ نظريه‌اي براي ترساندن افراد شهادت‌طلب نداشتند. يك مه رقيق، تاريكي شب و كوچك‌ترين بازتاب نور بر سطح دريا، مي‌توانست خطر بزرگي همچون يك قايق انتحاري شهادت‌طلب را براي شما تداعي كند و بدينسان، پس از ورود پيشرفته‌ترين ناو كامپيوتري جهان به آب‌هاي بسته خليج فارس، هيولاي مرگ از هر طرف خود را به شما نماياند. موشك‌هاي سرگردان، قايق‌هاي كوچك عبوري، لنج‌هاي عادي ماهيگيري، واقعا كدام يك تهديد مي‌شدند؟ مي‌دانيد چرا آن همه تبليغات درباره پيشرفت تكنولوژي سلاح‌ها و ناوهاي هواپيمابر در مقابل قايق‌هاي كوچك ما بي‌اثر شدند؟

آقاي ويل راجرز
سعي خواهم كرد، با مثالي مسأله را برايتان روشن كنم. شما حتما به عنوان يك دريانورد در شبي صاف، ماه و ستارگان چشمك‌زنش را در آسمان بي‌انتها ديده‌ايد كه چگونه جشني آرام و زيبا برپا كرده‌اند، ولي بايد اين را بپذيريد كه بيشتر ملت شما، سال‌هاست كه جهان را تنها از دريچه اينچ‌هاي تلويزيون رنگي مي‌بينند و از اين دريچه، تغذيه فكري مي‌شوند. همين باعث شده‌ است تا جهان با عظمت خداوندي در چشمانشان خار جلوه كند.

آيا ساعتي دچار بي‌برقي شده‌ايد تا در شب و يا نور فانوس، خانه روشن كنيد و تازه بفهميد كه براي نخستين بار و پس از مدت‌ها بدون واسطه‌اي به نام تلويزيون، چشم درچشم عزيزانتان دوخته‌ايد؟ اين نگاه با واسطه به جهان، يكي از دلايل عمده ترس و وحشت شما از مرگ و آينده است؛ يعني ارتباط نداشتن صحيح با طبيعت و بالطبع خداوند، به همين علت، لحظه‌اي تنهايي و در خود رفتن را برنمي‌تابيد. اين ترس از مرگ و نگاه مادي، كه جزو اصلي ديگري از روياي آمريكايي است، خميرمايه شليك ناو وينسنس به هواپيماي مسافربري است.

آقاي ويل راجرز
از اين جا بود كه فاجعه شكل گرفت. وقتي پرواز 655 ، با پانزده دقيقه تأخير در ساعت10:17 صبح، از باند فرودگاه بندرعباس برخاست، شما در وضعيت جنگي قرار داشتيد و دقيقا يك ماه و پنج روز از عزيمت شما از بندر «سان‌ديه‌گو» و ورود به آب‌هاي خليج فارس مي‌گذشت؛ يك ماه‌ وپنج روز كابوس كشيك‌هاي مداوم از عمليات انتحاري، مين و شايد غواص‌هاي انتحاري. افسر مربوطه، سراسميه شما را در جريان قرارداد، مبني بر اين كه هواپيمايي را بر صفحه رادار ديده است. اين جا بود كه فاجعه رخ داد. برخلاف گفته‌هاي شما، سيستم «ايجيزمارك» يا قلب كامپيوتري ناو وينسنس در اثر اخلال، هواپيماي ايرباس را كوچك‌تر از اندازه و به جاي اف14، مشخص نكرده بود. در حقيقت، مجموعه‌اي از شرطي شدن بر اثر تمرين‌هاي غلط و استرس و وحشت، باعث شد تا پيش از شناسايي كامل هواپيما، دستور شليك را صادركنيد. در واقع، نتيجه‌اي كه روياي آمريكايي در برخورد با مرگ و واقعيت به دست مي‌دهد، سبب شد تا شما، هواپيماي ايرباس را بر صفحه رادار به صورت يك هواپيماي جنگي در حال شيرجه بپنداريد.

حديث زيبايي از نخستين امامان مي‌نويسم؛ «آرزوهاي دور و دراز، انسان را مي‌فريبند و در لحظه برخورد با واقعيت، او را تنها گذارده، مي‌رود». اين شليك، پايان زندگي290 زن ، مرد و كودكي بود كه در آن لحظه، حتي تصور چنين فرجامي را براي خود نداشتند، ولي آيا اين پايان كار بود؟ دست‌كم براي شما خير.

آقاي ويل راجرز
من نيزسال‌ها جنگيده‌ام، ولي پيش از آن، خواندن خاطرات سربازان شما، حقي برگردن من گذاشته، كه بايد آن را در اين جا ادا كنم. سال‌ها قبل از پوشيدن لباس نظامي‌گري، خاطرات سربازان از جنگ برگشته شما را مي‌خواندم: سرگذشت افسر خلباني كه بمب اتمي (پسركوچك) را بر فراز هيروشيما منفجر كرد، يا نفراتي كه در جنگ ويتنام، دهكده‌هاي مشكوك به حضور ويت‌كنگ‌ها را با مردمانش يك‌جا سوزاندند. وجه مشترك اين خاطرات، آن بود كه پس از فرونشستن احساسات اوليه آن‌چه شعله‌ورتر و سوزان‌تر مي‌گشت، ندامت و شرم از اين عملكرد‌ها بود.

آقاي ويل راجرز
چرا ايدئولوژي« شليك كن، فراموش كن» نتوانست، مشكلات ارتش آمريكا راحل كند؟ شما در اين‌باره چه مي‌پنداريد؟ آيا پس از يك زندگي با چنين بار سنگيني به پاسخ آن دست نيافته‌ايد؟ يكي از رؤساي جمهور شما جمله جالبي دارد: «پيروزي، هزار پدر و شكست، يك پدر بيشتر ندارد». پس از شكست عراق از متحدين و در جشن مجلسين آمريكا، همه سناتورها، نكته‌اي را گوشزد مي‌كردند كه برايم بسيار جالب بود و آن، دم زدن از حضور خود در عربستان بود تا شريك پيروزي قرار گيرد؛ حضوري صدها مايل دورتر از قهرمان ماجرا. آيا آنان خود را در ماجراي غمبار شما نيز شريك كردند؟ آيا رئيس‌جمهور ريگان با نصب آن مدال بر سينه‌ات، در واقع، تو را تنها قهرمان اين شكست ندانست؟ آيا تنها كسي كه همه اين حاثه را به فراموشي سپرد، آقاي رونالد ريگان نيست؛ آن هم به مدد بيماري «آلزايمر» (فراموشي) مغزي؟ حتما در اين نكته با يكديگر ‌هم‌‌عقيده‌ايم، كه سياسيون شما آدم‌هاي جالبي هستند.

آقاي ويل راجرز
تجربه‌هاي گرانقدر سربازان شما، كه با روحي پريشان، سر بر بالين مي‌گذارند و در لحظه بيداري، به ياد مي‌آورند كه چه بار سنگيني را تا آخر عمر به دوش خواهند كشيد، باعث شد، تا قبل از فشار ماشه تفكركنم؛ اين تفكر كه به زودي احساسات و روياهاي قهرمان شدن، فرو مي‌نشيند و انسان در محكمه وجدان، محاكمه مي‌شود. يك سال زندگي در شهري محاصره شده و زير آتش، به من فهماند كه در برابر دشمني غدار،كه تنها زبان زور مي‌فهمد، فلسفه آزمايشگاهي بودا، فريبي بيش نيست. وقتي در تمدن مكتوب5500 ساله بشر،تنها 129 سال بدون جنگ ثبت شده، با توجه به عمر كوتاه انساني، چگونه مي‌توان با فلسفه «هرگز شليك نكن» زيست؟ آيا اگر بودا از قرنطينه خود دركوه‌هاي هندوكش و از فراز چند هزار سال گذر مي‌كرد و در زمان حال، به جنگ داخلي سارايوو وارد مي‌شد، مي‌توانست به عنوان يك شهروند مسئول، در قبال كشتار هر روزه مردم شهرش، چهار زانو نشسته و به خلسه رود؟ و يا نه، به «رادووان كارادويچ» نامه مي‌نوشت تا از نسل‌كشي دست بردارد؟ وقتي ميهن من ايران، با همه سنن و اعتقاداتش، غافلگيرانه مورد هجوم همسايه غربي واقع شد، بين اين دو تجربه مخير ماندم؛ قهرماني از نوع بودا، قديس ماندن و به نوعي فرار از مسئوليت و يا نه پر‌شتاب درگيرشدن و چكاندن و در آخر، تبديل شدن به قهرمان شكست خورده‌اي از نوع شما، ولي تجربه‌اي از فراز1400 سال توانست، تعادل و يكتا راه سعادت مطلق را به وسيله مذهب فراسويم قرار دهد.

آقاي ويل راجرز
ما مسلمانان امام و قهرماني به نام حضرت علي (ع) داريم. در همان اوايل كه اسلام در شبه عربستان، شروع به نشر يكتا‌پرستي در ميان بت‌پرستان كرد، لشكر بزرگي از بت‌پرستان شهر مدينه، محل اقامت پيامبر اسلام (ص) را محاصره كردند و بزرگ‌ترين جنگاور مشركان به نام عمروبن عبدود، از خندقي كه به دور شهركشيده بود، عبوركرد و مبارز طلبيد. حضرت علي(ع) با آن كه جوان بود، به ميدان شتافت. هيچ كس و حتي خود عمروبن عبدود، كوچك‌ترين گماني نمي‌برد كه علي، زنده از اين آوردگاه بازگردد. درگيري بين اين دو آغاز شد. در آغاز نبرد، امام ما دركمال ناباوري همگان، حريف را بر زمين زد و سپس به كناري رفته و دقايقي بعد برگشته و دوباره نبرد تن‌به‌تن شروع و با مرگ عمروبن عبدود پايان مي‌يابد. پس از نبرد، دليل آن چند دقيقه توقف را پرسيدند. علي (ع) فرمود: هنگامي كه بر زمينش زدم، بر من آب دهان انداخت، لحظه‌اي عصباني شدم و بدين دليل، از جاي برخاستم تا دشمن خدا را به دليل ناراحتي نفسم نكشم، پس از رفع عبانيت، دوباره به نبرد مشغول شدم.

آقاي ويل راجرز
از اين تجربه چه برداشت مي‌كنيد؟ لحظه‌اي تفكر بر پايه رضاي خدا و هرگز نفس خود را در نظرگرفتن، اما لحظه‌اي كه نفرات شما در پل فرماندهي وينسنس، از اصابت موشك‌هاي رها شده هواپيماي مسافربري مطمئن شدند، دقيقا چنين جيغي كشيدند ( yoo hoo). آيا اين شيهه شباهتي به صداي سواره‌نظام آمريكا در قتل‌عام سرخ‌پوستان و يا به داركشيدن سياه پوستان توسط گروه‌هاي كوكلاس كلان كلان ندارد؟ بله ( yoo hoo ).

آقاي ويل راجرز
مجموع اين تجربيات، به من و دوستانم آموخت كه برخلاف افراط‌كاراني همچون شما و تفريط‌كاري همچون بودا، تنها به دين و مذهب خود بياويزيم و پيش از هر شليك، تفكركرده و بعد ماشه را بچكانيم، تاپس از هشت سال حضور در جبهه دفاع، كه به حق مقدسش مي‌شماريم، احتياج به هيچ قرص خواب‌آوري نداشته باشيم. در زمان جنگ، چهار ميليون داوطلب به جبهه‌ها رهسپار شدند و در زير سايه توجه به مذهب، كشور مقابل ما نتوانست، حتي يك مورد هتاكي جنسي به نواميس خود را ابراز نمايد و اين يكي از بزرگ‌ترين دستاوردهاي بشري در دفاع است، ولي در مقابل، با خروج سربازان آمريكايي از شرق دور، بنابر آمار رسمي دستگاه‌هاي سازمان ملل،000/20 فاحشه دركامبوج باقي ماندند و اين يك ركورد واقعي توسط ارتش شما بود كه بر جاي ماند.

آقاي ويل راجرز
اكنون من در ساحل خليج فارس و به ياد290 شهيد بي‌گناه، كه اجساد بيش از صد تن آنان، هنوز در اعماق دريا آرميده، اين مطالب را براي شما مي‌نويسم، به گراميداشت قربانياني كه به يقين، هرگز هاليوود به يادبودشان «تايتانيك» ديگري نخواهد ساخت. من در هر گذر از اين مختصات كه چشمم به صفحه سونار مي‌افتد، به شنا فكر مي‌كنم و كاري كه مي‌توانيد براي كاستن از اين بار گران انجام دهيد. شايد بپرسيد چگونه؟ به نظر من، كافي است، به تك تك افراد نظامي آمريكا، به دور از غريو و هياهوي شهرها و چراغ نئون و سياستمداران توخالي و پرمدعا، آسمان پر ستاره و طبيعت خداوند را نشان داده و تنها ابراز كنيد كه خداي اين طبيعت، بسيار بزرگ‌تر از آن صفحه تلويزيون و يا رادار است و در زير سايه اين خدا، انسان‌هاي ديگري نيز هستند كه قلب و احساس دارند و دلشان براي ابنا‌ي بشر، همچون خود مي‌تپد، ولي دوست ندارند، حقيقت زندگي را در لذت‌جويي افراطي فراموش كنند. اگر اين گونه پنداشته شود، هرگز ناو ديگري از سان ديه گو (مهد ساخت هواپيماي چارلز ليندنبرگ مشهور) به حركت درنمي‌آيد، تا به جاي پرواز فراموش نشدني ليندنبرگ بر فراز اقيانوس، يكي از بزرگ‌ترين فجايع هوايي تاريخ را رقم زند. و بدين ترتيب، يقينا روزي فرا خواهد رسيد كه با انجام اين رسالت عظيم، سنگيني اين بار بر دوش تك تك انسان‌ها قرار گيرد، تا مردي به نام «ويل راجر زنيز»، در زندگي‌اش لختي احساس آسودگي وجدان كند. پس به اميد آن روز، خداحافظ.

اطلاعات بيشتر

+ نوشته شده در  جمعه سوم شهریور 1385ساعت 19:23  توسط مهرداد حسینی | 

ارابه شيطان نامي بود كه مجاهدان افغان در هنگام اشغال كشورشان توسط شوروي سابق در دهه ۸۰ با ديدن هليكوپتر MI-24 Hind  به آن دادند. اگر آپاچي را بهترين بالگرد ضد تانك جهان بناميم ، بايد ميل 24 را بهترين بالگرد تهاجمي جهان ناميد.


1


میل ۲۴ هایند اولین بار در سال ۱۹۷۴ وارد خدمت شد و آن را باید اولین بالگرد ضد تانک پشتیبانی هوایی نزدیک ساخت روسیه دانست. میل ۲۴ را باید یک طرح انقلابی و اعجاب آور در صنایع بالگرد سازی دانست. به جرات باید این بالگرد را باید یکی از بی نظیرترین بالگردهای هجومی جهان نامید. این بالگرد که با سرعت کروز  ۳۳۸ کیلومتر بر ساعت با پرواز در کمترین ارتفاع ممکن به یک باره بر سر نیروهای دشمن ظاهر شده و آتش مهیبی را بر سر آنان فرو می ریزد. میل ۲۴ که نمونه صادراتی آن را میل ۲۵ و یا میل ۳۵ نیز می نامند َ باید از نظر ابعاد و وزن آن را بزرگترین بالگرد ضذ تانک جهان نامید. این بالگرد با طول ۲۱ متر ( در مقابل ۱۷ متر برای آپاچی ) و وزن خالی ۸۲۰۰ کیلو گرم ( در مقابل ۵۱۶۰ برای آپاچی ) بزرگترین و سنگین ترین بالگرد ضد تانک جهان است که ۳ برابر کبرا و ۵/۱ برابر آپاچی وزن دارد. بر خلاف اکثر بالگردهای ضد تانک جهان که از ترکیب دو سرنشینه با الگوی خدمه پشت سر هم استفاده میکردند  َ نمونه های اولیه این بالگرد دارای دو خدمه در کنار هم بود که البته این مسئله در مدل های بعدی بر طرف شد. این بالگرد بر خلاف تمامی بالگرد های ضد تانک جهان که تنها می توانند دو خدمه را حمل کند ، اين بالگرد در كابين پاييني خود كه در عكسها مشخص است ۸ نفر سرباز كاملا مسلح را همراه خود حمل كند.


جالب است بدانيد كه اين بالگرد نمي تواند به صورت عمودي از روي زمين بلند شود ، بلكه بايد مسافتي را با چرخ بر روي باند خزش كرده تا بتواند بلند شود . البته مسافت بسيار كمي.دليل اين امر به بالهاي بزرگ و رو به پايين اين بالگرد مخوف بر مي گردد.

اين بالگرد داراي ۵ ملخ اصلي و ۳ پروانه دم مي باشد و بر عكس سايز و مخوف بودنش ، از هليكوپتر كبرا بسيار آرامتر ( نه از لحاظ سرعت ) ، كم صداتر و نرم تر پرواز مي كند. گفته مي شود اين بالگرد به دليل داشتن بالهاي بزرگش كه نيروي زيادي در حركت رو به جلو ايجاد مي كند توسط خلبانانش مانند يك هواپيماي بال ثابت به پرواز در مي آيد.


از سال ۱۹۷۴ تا كنون مدل هاي مختلفي از اين بالگرد ساخته شده است كه شامل MI-24 A/B/C  مدل هاي پايه كه خدمه در اين مدل ها در كنار هم قرار مي گيرند . MI24D (هايند D )  نمونه بهسازي شده مدل هاي قبلي با كابين دو بار طراحي شده با خدمه پشت سر هم. MI24V (هايند E ) نمونه پشتيباني مجهز به يك توپ گاتلينگ 4 لول  7/12 ميليمتري. MI24P ( هايند F ) نمونه بهسازي شده و سنگين تر داراي يك توپ دو لول 7/12 ميليمتري ثابت. MI24R ( هايند G-1 ) داراي تجهيزات خاص براي مقابله با جنگهاي اتمي. MI24K ( هايند G-2 ) نمونه شناسايي با يك دوربين بزرگ درون كابين. MI25 نمونه صادراتي هايند D  . و MI35 مدل صادراتي هايند E . و MI35 P  نمونه صادراتي هايند F . و MI35M آخرين مدل و پيشرفته ترين مدل براي صادرات.



میل ۲۴ دارای ۲ دستگاه موتور کلیموف TV3-117 با توان 2190 اسب بخار داراي قوي ترين موتور در ميان بالگردهاي ضد تانك موجود است. روسها اين موتور را بر روي ساير هليكوپتر هاي خود نصب كرده اند و اكنون ميل 24 و ميل 28 و كاموف 27 و 29 و 30 و 60 و ميل 17 از اين موتور استفاده مي كنند. تسليحات اين بالگرد در مدل پر توليد       MI-24V  شامل 1 مسلسل 7/12 ميليمتري 4 لول متحرك است با 1470 فشنگ انفجار قوي و ضد زره كه معمولا يك فشنگ در ميان از اين دو نوع لود مي شود تا بيشترين اثر مخرب را داشته باشد و مي تواند اهداف را در طرفين بالگرد هدف قرار دهد. اين مسلسل به وسيله سايت نصب شده بر روي كلاه افسر مهمات هدف گيري مي شود به گونه اي كه به كمك ارسال و دريافت امواج الكترو مغناطيسي ، مسلسل هدف را شناسايي كرده و خود به خود هدف يا هر جايي را كه افسر مهمات نگاه مي كند نشانه مي رود.


نمونه هاي اوليه هايند فاقد مسلسل ثابت در درون بدنه بود و براي حمل آن از بالهاي بزرگ و بدون افتادگي و زاويه اش استفاده مي كرد. در هايند C شكل بالها به شكل امروزي در آمد و هر بالچه داراي 3 جايگاه حمل تسليحات (Hard Point ) بود ( در مدلهاي قبلي 2 جايگاه در هر بال بود ).


12


 ادامه دارد ...

+ نوشته شده در  چهارشنبه یکم شهریور 1385ساعت 6:52  توسط مهرداد حسینی | 
 
صفحه اصلی
پست الکترونیک
آرشیو
ایران نظامی
ايران نظامي...
تنها در ايراني مي توان صلح را ديد كه نظامي باشد... چون چشم دشمنان هميشه به ما خيره است و منتظر يك لحظه غفلت ما هستند ... پاينده ايران.

مقالات پیشین
فروردین 1387
شهریور 1386
مرداد 1386
تیر 1386
فروردین 1386
اسفند 1385
دی 1385
آذر 1385
آبان 1385
مهر 1385
شهریور 1385
مقالات وبلاگ
MI-24 HIND ارابه شيطان
جنگنده / بمب افكن صاعقه
تانك ذوالفقار
TOS-1 هيولاي آتش بار
سقوط پرواز 655 ايران اير
نقاط ضعف ارتش آمريكا
حمله به پايگاه هوايي الوليد
M82A1 كابوسي براي هر سرباز
نبرد دونکرک
جنگنده / بمب افکن SU-30
جامعه شناسی جنگ.
توپ دریایی فجر-27
موشک ضد زره توفان ۲
جنگ به روایت سپاه
اسلحه خیبر
VSSK Vychlop غول ساكت
اسلحه دوربین دار WA-2000
سلاح آر پي جي 7 (RPG-7)
تیر بار IMI Negev ساخت اسرائیل
Sniper ضد Sniper !!!
اسلحه L-86 A1
تانک مرکاوا
VSS Vintorez ساکت ساکت
اسلحه G-36 شاهکار آلمان
موشک ضد زره Eryx
M-99 و M06 دو غول چینی
شکاری های معروف جنگ جهانی دوم
جهت یابی حرفه ای
آموزش مبتدی کار با سلاح
نحوه مقابله با جراحات
آموزش نقشه خوانی نظامی
لینک های دوستان
انجمن دانشجویان ایران
آموزش هاي مخصوص
سبکبالان
آخرین اطلاعات هوافضا
ندای مقاومت
همه فن حریف
ایران قلب من
اطلاعات نظامی
رویاهایت را رها مکن
تك تير انداز
اخبار داغ(در مورد بمب و راکت)
ارتش سرافراز ایران
عاشقان مهدی
بهشت سارا خانوم
انتظار سبز
همه چيز درباره كامپيوتر
ارتش سری ایران
نظامی سیاسی
مجله تخصصی جنگ افزار
تجهیزات رزم هوایی
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM

طراح قالب
دیجیتال کیوان