![]() |
![]() |
|
| استراتژی جنگی و اطلاعات نظامی |
|
جامعه شناسى جنگ
قدرت با تمامى تصميماتى كه انسان ها هر آينه در عرصه شرايط زندگى خويش اتخاذ مى كنند و حوادثى كه به تاريخ زمان ايشان شكل مى دهد در ارتباط است اما حوادث مى توانند مستقل از تصميمات انسان ها باشند. ساخت هاى اجتماعى بدون مداخله تصميمات روشن نيز تغيير مى كنند ولى وقتى پاره اى تصميمات اتخاذ مى شوند - يا مى توانند اتخاذ شوند ولى نمى شوند - پى بردن به اين نكته كه چه كسى قادر به اتخاذ آنهاست و چه كسى نيست در عرصه واقعيت هاى قدرت از اهميت اساسى برخوردار است. از ميان ابزارهاى قدرت مى توان از امكانات توليد صنعتى، خشونت هاى نظامى، سازمان سياسى و قالب گيرى افكار عمومى نام برد. تنها به حسب گستره حيطه، درجه تمركز و در دسترس بودن اين ابزارهاى قدرت است كه مى توان نقشى را كه تصميمات روشن مى توانند ايفا نمايند مشخص ساخت و مكانيسم تقدير را در ساختن وقايع جنگ و صلح تحليل كرد. در جوامعى كه در آنها ابزارهاى قدرت ابتدايى و غيرمتمركز است تاريخ با تقدير به اشتباه گرفته مى شود. اقدامات بى شمار انسان هاى بى شمار محيط هاى محلى را تغيير داده و به تدريج مجموعه ساخت ها را تغيير مى دهند اين تغييرات كه جريان تاريخ را تشكيل مى دهند بدون اطلاع انسان ها حادث مى شوند. اما در جوامعى كه در آنها ابزارهاى قدرت فوق العاده قوى و متمركز است چند انسان مى توانند در درون ساخت تاريخى جامعه در وضعى قرار گيرند كه هر گونه تصميم آنها در استفاده از اين ابزار قوى قدرت، شرايط زندگى غالب انسان ها را تغيير دهد. امروزه اين سرآمدان قدرت در شرايطى كه در مجموع توسط خود ايشان انتخاب نگرديده است تاريخ ما را مى سازند. انسان ها براى ساختن تاريخ آزادند اما در عصر مدرن صنعتى برخى از انسان هاى ديگرى در ساختن تاريخ آزادى دارند زيرا آزادى اى كه اينان از آن برخوردارند شامل دستيابى آنها به ابزارهاى تصميم گيرى و استفاده از ابزار قدرتى كه تاريخ امروزى از طريق آنها ساخته مى شود نيز مى گردد در حالى كه اين امر براى انسان هاى فاقد قدرت يك حادثه اجتناب ناپذير به شمار مى آيد براى انسان هايى كه در راس قدرت قرار دارند فقط يك تصميم است، تصميمى كه بايد اتخاذ شود.» (علل جنگ جهانى سوم، سى رايت ميلز، صص۳۹-۳۷)
در چنين شرايطى است كه تصميمات صاحبان قدرت با دلايل اقتصادى يا حيثيتى و جاه طلبانه مى تواند به انگيزه اى براى جنگ تبديل شود. براى مثال بقاى ساخت ها و سازمان هاى گوناگون اجتماعى بستگى دارد به ميزان كاركرد مثبت آنها و هر گاه كه به كاركردى نامناسب يا خنثى تحول يابند ضرورت وجودى خود را نيز از دست مى دهند. به همين دليل در شرايط طولانى صلح آميز ساخت هاى نظامى، موجوديت شان زير سئوال مى رود و ضرورت وجودى آنها بى معنى مى شود و بسان نوعى انگل تلقى مى شوند كه سهم قابل توجهى از هزينه ها را به خود اختصاص داده اند. اين احساس به ويژه در زمانى تشديد مى شود كه جامعه با مشكلات اقتصادى مواجه باشد. در چنين شرايطى نظاميان حرفه اى براى اثبات موجوديت خود، راه حل هاى نظامى را در پاره اى از مشكلات خارجى يا داخلى تشويق مى كنند. در شرايط جنگى كه كاركرد ساخت هاى نظامى افزايش مى يابد آنها از اين طريق به نفوذ فوق العاده اى دست يافته و نظاميان به مسئوليت هاى بزرگ ديپلماتيك و ادارى مى رسند و در پارلمان ها و مجامع بزرگ به سخنان آنها به عنوان كارشناسانى كه در بورس قرار دارند گوش مى دهند و بر مبناى اظهارات آنان تصميم گيرى مى كنند. از طرفى مجتمع هاى نظامى _ صنعتى امروزه حلقه اى از رهبرى را كه از پيوند بازرگانان _ سياستمداران و رهبران نظامى در قلب اين مجتمع ها به وجود آمده است پديد آورده اند كه انگيزه هاى اقتصادى را براى ايجاد بازار، دستيابى به بازار و مواد خام و فروش توليدات نظامى، در اختيار رهبران نظامى قرار مى دهد.
• NGOها و جامعه مدنى مهارگران جنگ بار اصلى جنگ و هزينه هاى انسانى، عاطفى و اقتصادى آن بر دوش جامعه است در حالى كه هزينه دهندگان اصلى جنگ در همه جوامع كمترين نقش را در تصميم سازى هاى جنگ دارند. به گفته دكتر على شريعتى در جنگ ها آنان كه يكديگر را نمى شناسند با هم مى جنگند اما آنان كه يكديگر را مى شناسد يعنى سياستمداران و رهبران با يكديگر نمى جنگند و هر جا خطر به آنها نزديك شد مذاكره و صلح مى كنند. بنابراين بايد جامعه خود بتواند درباره جنگ و تصميمات مربوط به آن موثر باشد. در جوامع دموكراتيك امروز وجود NGO ها و جامعه مدنى مستقل از دولت سبب شده است كه مردم بتوانند در شرايط جنگى با بسيج نيروهاى ضدجنگ اعمال فشار كنند و بر دولتمردان تاثير گذار باشند. در جريان جنگ ويتنام، تظاهرات گسترده مردم در آمريكا سرانجام دولت اين كشور را مجبور به خروج از ويتنام كرد. در جريان جنگ اخير آمريكا و متحدان آن عليه عراق، درست در بحبوحه شرايط جنگى يك ميليون نفر عليه جنگ در برابر كاخ سفيد تظاهرات كردند. با اين حال جنگ به وقوع پيوست و عراق اشغال شد. اين امر نشان مى دهد كه حتى با وجود جامعه مدنى، حكومت به دليل در اختيار داشتن ابزارها و سازمان هاى قدرت، جبارانه عمل مى كند و اگر مقاومت جامعه مدنى نباشد به ويژه در شرايط و فضاى روانى جنگ، استعداد ديكتاتورى و تحميل نظر قدرتمندان بر جامعه افزون مى شود و امنيت ملى و جنگ بهانه اى براى محدود كردن آزادى ها و حتى سركوب مى گردد و دولت ها فرصتى براى بسط يد و فعال مايشاء شدن پيدا مى كنند. هر چند فاجعه تروريستى و جنايت بار يازده سپتامبر در افكار عمومى آمريكا و غرب زمينه اى را پديد آورده بود كه به رغم تظاهرات يك ميليون نفرى در برابر كاخ سفيد، اكثريت نسبى مردم از جنگ حمايت كنند. اما واقعيت اين است كه فقط با وجود نهادهاى مستقل غيردولتى متعدد و متكثر و جامعه مدنى مى توان جنگ را مهار كرد و مانع از اتخاذ تصميم گيرى ها به دست آنانى شد كه الينه جنگ شده ا ند. آنجا كه جامعه مدنى غايب است جامعه و حتى دولت قربانيان جنگ خواهند شد. زيرا جامعه مى فهمد هزينه اجبارى مى پردازد و دست اندركاران مستقيم جنگ در موقعيت روانى پيروزى و شكست و يا البته جنگ قرار مى گيرند. در چنان شرايطى رفتار جامعه هم قابل پيش بينى نيست. وجود جامعه مدنى به عقلانيت و رفتارهاى عقلايى دولت ها در شرايط جنگى كمك مى كند و برآورد نيروها و پيش بينى ها را امكان پذيرتر مى سازد و عقل جمعى را در امور فعال مى سازد. • جنگ و حقوق بشر جنگ از شوم ترين پديده ها و اختراعات انسانى است. گرچه از بعد روانكاوى، ريشه هاى جنگ را در غريزه خشونت طلبى يا قواى غضبيه و شهويه انسان مى دانند اما جامعه شناسان آن را بيشتر يك پديده اجتماعى و ابداع فرهنگى مى شناسند. جامعه رشديافته و سازمان واره مى تواند غرايز فردى را مهار كند و مانع از تبديل آن به دوزخى براى اجتماع شود. از بعد جامعه شناختى و معرفت شناختى مى توان گفت يكى از علل و دلايل جنگ، فقدان باور به كرامت انسان است. به ميزانى كه ارزش و كرامت انسان در جامعه اى به رسميت شناخته شود صداى جنگ، انگيزه و تمايل به جنگ به خاموشى مى رود. ما اينك در عصر پارادايم حقوق بشر به سر مى بريم. به ميزانى كه احترام به انسانيت افزون شود منحنى جنگ نزولى خواهد شد. چنانكه در آخرين مقاله ام در روزنامه واشينگتن پست آمده است: ما در عصر پارادايم حقوق بشر به سر مى بريم يعنى اين معادله كه به ميزان رشد اخلاق و تربيت بشر، احترام به انسان ها فزونى مى گيرد. پس ما نمى توانيم به عصر ماقبل آن بازگرديم كه به سادگى جان انسان ها را درو مى كنند. جنگ يعنى نابودى زندگى و تهديد حق حيات. چگونه مى توان به استناد عبارت «حق حيات» در ماده سوم اعلاميه جهانى حقوق بشر خواستار لغو مجازات اعدام حتى براى شروران شد تا حرمت انسان به ماهو انسان حفظ شود اما جنگ را كه هزاران انسان در آن بدون جرم و بدون محاكمه و به ناحق اعدام مى شوند پذيرفت؟ يك مخالف اعدام و مدافع حقوق بشر با جنگ نظامى و حتى با جنگ اقتصادى مخالف است. اولى جان مى گيرد و دومى فقر و بدبختى مى آورد و اولين قربانيان هر نوع جنگى همان مردمانى هستند كه با ادعاى دفاع از آنها وارد كارزار شده اند. در عين حال بايد با اين پديده شوم برخورد پيشگيرانه داشت. همانطور كه گاستون بوتول نيز توجه دارد با ورود به موقعيت جنگ فضاى روانى جامعه دگرگون مى شود. انسان هايى كه تا پيش از آن تحمل جراحتى براى خود يا ديگران را ندارند به سادگى آمادگى جان باختن و جان ستاندن مى يابند. جهان بينى و جهان ارزش هاى اجتماعى متحول مى شود، زمين، كشور، ملت، آرمان، مذهب ، آينده و امنيت براى همگان، اولويت، فوريت و تقدس پيدا مى كنند و انسان ها جان خويش را با آن معامله مى نمايند. در فضاى جنگ ارزش هاى حقوق بشر رنگ مى بازند و اصل تنازع بقا حاكم مى شود. كنش هاى عاطفى بر كنش هاى عقلانى غلبه پيدا مى كنند كه آثار آن حتى تا سال ها پس از جنگ برجاى مى ماند و بازگشت به وضعيت تعادل و خرد ورزى را زمان بر و هزينه بر مى رساند. اينها عوارض ذاتى جنگ و اجتناب ناپذيرند از اين رو در همه اديان به ويژه اسلام اصل بر صلح و زندگى مسالمت آميز است و تنها به كسب آمادگى دفاعى توصيه مى شود«و اعدوالهم مااستطعتم من قوه و من رباط الخيل ترهبون به عدوالله و عدوكم» (انفال - ۶۰) و در شرايط جنگى اگر دشمن آمادگى داشت بايد بى درنگ صلح را پذيرفت.«و ان جنحوا للسلم فاجنح لها و توكل على الله »(انفال - ۶۱)
• منطق درونى جامعه و پيش بينى ها و خطاها
رفتار جامعه قابل پيش بينى دقيق نيست و شبكه اى از عوامل در تعيين رفتار آن دخيل است. «حس تحقير» يا «مظلوميت» و «احساس خطر» از جمله مهم ترين آنها هستند. حس تحقير را در روانشناسى با تئورى ناكامى پرخاشگرى توضيح مى دهند و احساس خطر را با تئورى هاى بيولوژيكى و واكنش هاى غريزى در برابر خطر تبيين مى كنند. در جنگ ۸ ساله ايران و عراق مصاديق فراوانى براى آنها مى توان يافت كه يكى از شگفت ترين مصاديق كه برخلاف پيش بينى سياستمداران و روشنفكران رخ داد، رويدادهاى مرداد ماه ۱۳۶۷ است. اين رويدادها براى امروز نيز پندآموزند. اگر سياستمداران و روشنفكران، منطق درونى جامعه را بفهمند در برابر برخى رخدادها غافلگير و شگفت زده نخواهند شد، چنانكه انتخابات سوم تير ۱۳۸۴ به دليل بيگانگى آنها با گفتمان عرصه عمومى و آنچه در بطن جامعه و مطالبات واقعى آن مى گذشت رخ داد و اشتباهات اصلاح طلبان و روشنفكران در درك و تحليل جامعه، فرصت هاى بى نظيرى را در اختيار نيروهاى اصولگرا نهاد. اين پيروزى از آن اصولگرايان نيست بلكه با اشتباهات اصلاح طلبان به آنان ارزانى شده است. غرض از اين تعريض، توجه به واقعيات اجتماعى براى پيش بينى رفتارهاست. جامعه شناس در مقام تشخيص حق و باطل و صدور حكم حق و باطل بودن و احكام اخلاقى و ارزشى نسبت به واقعيات نيست و بايد آنها را مستقل از جنبه هاى ارزش داورانه بشناسد اما در جامعه ما پيش بينى ها و قضاوت ها مبتنى بر داورى هاى ارزشى و تمنيات و آرزوهاى افراد است نه واقعيات. از اين منظر، يادآورى يك مصداق و تجربه در واپسين روزهاى جنگ ۸ ساله عراق عليه ايران بسيار سودمند است. به منظور درك عينى تر اين تجربه و بازسازى واقعى تر فضاى آن هنگام روزنوشت هاى آن ايام را كه به نحو چكيده تحرير شده اند عيناً بازگو مى كنم. در اين تجربه به وضوح نقش عوامل ساختى و فردى و تركيب آنها را در جنگ و تحول شرايط جنگ مى توان ملاحظه كرد. اگر مجال بسط و تفصيل بيشتر وقايع تير و مرداد ۱۳۶۷ بود اين تجربه به صورت شفاف ترى تبيين مى شد. مطالعه موردى پنج شنبه ۱۶ تيرماه ۶۷ همه خود را باخته اند و منتظر معجزه اند در شرايط بسيار سختى هستيم، همه از هم مى پرسند چه شده، چه اتفاقى افتاده؟ بعضى مى گويند توافق شده است. بعضى مى گويند خيانت شده و بعضى مى گويند جمهورى اسلامى ضعيف شده و... همه احساس خطر مى كنند ولى احساس خطر انگيزه جبهه رفتن نمى شود. در طول انقلاب خطرها هميشه محرك مردم بوده و آنها را دوباره مجتمع كرده كه نمونه اش در شهادت بهشتى و ۷۲ تن ديده شد ولى وقتى احساس خطر مى تواند مردم را به جبهه بكشاند كه آنها چشم انداز و دورنماى روشن و خوبى را ببينند و اگر دورنماى تاريك، مبهم يا ناگوارى را ملاحظه كنند قيام نمى نمايند و هر كدام خواهند گفت وقتى چنين آينده اى داريم ديگر چرا خود را فنا كنيم. بعضى افراد كه از شعور سياسى خوبى برخوردارند انتظار حركت ها و تحولات آنى يا خطرناكى را مى كشند. خود من وقتى شب مى خوابم انتظار دارم فردا صبح با وضع جديدى روبه رو شوم، همانطور كه شب خوابيديم و فردا سقوط فاو و دنبال آن شكست هاى پى درپى را داشتيم. بسيارى در انتظار معجزه اى از سوى ستاد كل و هاشمى هستند و مى خواهند ببينند چه مى كند و در همين شرايط ستاد كل اطلاعيه اى صادر كرد كه آب سردى بر انتظارات بود زيرا در اولين اطلاعيه خود كه خيلى بااهميت جلوه داده شد هيچ كار تازه اى نداشت و از مردم دعوت كرد كه به يارى رزمندگان بشتابند. اين همان خواسته اى بود كه هر روز و هر شب مكرر در رسانه ها اعلام مى شد. ستاد كل در اولين اقدام خود نبايد چنين مى كرد. از طرف ديگر نبايد جنگ را ديگر به نيروهاى داوطلب متكى كرد. جمعه ۱۷ تير ۶۷ جنگ و نفوذ دشمن به آبادان و اشغال مهران در اخبار امشب خبر بمباران مواضع دشمن توسط هواپيماهاى خودى در جزيره مينو را داشتيم كه نشانگر ورود عراق به خاك ما بود. نيروهاى عراق از يك مانع طبيعى بزرگ يعنى شط العرب گذشته و به جزيره مينو وارد شدند. ورود به جزيره مينو يعنى از دست رفتن آبادان و خرمشهر زيرا در فاصله بسيار اندكى از آنها قرار دارد. جزيره مينو وصل به آبادان است، فاصله آبادان تا خرمشهر هم چند دقيقه بيشتر نيست. جزيره مينو اهميت استراتژيك دارد و يكى از راه هاى حمله نيروهاى ايران به فاو بود. دوشنبه ۲۷ تير ۶۷ شوك قبول قطعنامه ۵۹۸ در حالى كه شعارهاى رسمى ادامه جنگ تا سرنگونى صدام حسين بود ناگهان افكار عمومى با خبر پذيرش قطعنامه ۵۹۸ سازمان ملل متحد مبنى بر خاتمه جنگ ايران و عراق و اجراى صلح مواجه شد. يكسال بود كه ايران با پذيرش قطعنامه مخالفت مى كرد. برخى از نيروهاى رزمنده دچار واكنش هاى پرخاشگرانه و تند شدند. روحيه نيروهاى رزمنده ضعيف شده و انگيزه جنگ در آنها وجود نداشت. عراق نيز از همين فرصت استفاده كرد و بر حملات خويش افزود. برادرم علا كه در جنگ مجروح و معلول شد گفت: ما در دوكوهه بوديم و قرار بود به منطقه خرمشهر فرستاده شويم ولى ناگهان گفتند گردان عمار حاضر شوند و ظرف پانزده دقيقه مجهز شده و حركت كرديم. به ما گفتند دشمن ده كيلومتر پيشروى كرده ولى ما وقتى به كرخه در نزديكى انديمشك رسيديم كه حدود ده ها كيلومتر با خط مقدم و نوار مرزى فاصله داشت، ديديم افواج تانك و نفربر و خودرو در حال عقب نشينى و فرار هستند. علا گفت ما هرچه رفتيم به عراقى ها برنخورديم. آخر نيرو ها منطقه را خالى كرده بودند و به شهر كه مى رسيدند يك اسلحه ژ.۳ را به ۱۵۰ تومان مى فروختند تا پولى براى سفر به شهر خود داشته باشند. ۱۵۰ تومان پول كرايه اتوبوس از انديمشك به تهران است و بس. علا مى گفت بالاخره به تنگه اى رسيديم كه عراقى ها تا بعد از آن آمده بودند ولى شايد از اينكه جلوى خود را كاملاً خالى ديده بودند ترسيده و به تصور اينكه دامى در پيش است به پشت تنگه بازگشته بودند. آنجا مستقر شديم. دم صبح بود كه صفى از تانك هاى دشمن را در مقابل خود ديديم. درگيرى آغاز شد، ما تنها سلاح انفرادى با دو قبضه آرپى جى و دو تيربار داشتيم. گلوله آرپى جى تمام شد و تنها دو تا مانده بود كه فرمانده اجازه شليك آن را نداد و مى گفت اين دو را بايد نگه داريم. ممكن است لازم شود. گروهان باهنر از پهلوى دشمن وارد عمل شده و ۵ تانك آن را در دشت به آتش كشيدند ولى خودشان هم خيلى آسيب ديدند. آتش عراق خيلى سنگين بود، يك تير مستقيم تانك به خاكريز ما اصابت كرد و مرا چند متر به آسمان پرتاب كرد، فوراً مرا به پشت خاكريز بعدى كشاندند، موجى شده بودم و... سه شنبه ۲۸ تيرماه ۶۷ حملات گسترده هوايى عراق پس از قبول قطعنامه توسط ايران ادامه يافت. همه به خاطر پذيرش قطعنامه مسئله دار شده بودند. پيام تكان دهنده امام پس از قبول قطعنامه چون آبى بر آتش بود. امروز از ظهر راديو مكرر خبر از پيام مهمى از سوى امام داد و در اخبار مشروح پيام خوانده شد كه بسيار طولانى و مفصل بود. اين پيام حرف دل مردم بود، گويى رهبرى از مافى الضمير بچه هاى انقلاب خبر دارد و حرف دل آنها را به صورت پيام شكل داده است. در پيام امروز اصل چون و چرا در مورد قبول قطعنامه را و اينكه چه افرادى مسئول آن بوده اند نفى نكردند و آن را ارزشمند دانستند ولى گفتند اكنون وقت طرح اين حرف ها نيست. چند فراز از پيام بسيار اندوهبار بود. امام گفتند كه قبول قطعنامه مانند جام تلخ زهرى بوده و معنايش اين است كه صلح و آتش بس قبول شده تحميلى و از روى اجبار بوده نه از موضع قدرت. به ويژه آنجا كه خطاب به بچه هاى جنگ و انقلاب مى گويند مگر پدر پير شما ناراحت نيست، مى دانم كه به شما سخت مى گذرد ولى مگر به پدر پير شما سخت نمى گذرد. در سطر سطر پيام نارضايتى امام از قبول قطعنامه موج مى زند. اين پيام چهره ايران را دگرگون خواهد ساخت، روحيه هاى رفته را بازخواهد آورد و مردم را بيدار خواهد ساخت. همين امروز ظهر تا شب هركجا رفتم ولوله اى برپا بود و همه جا صحبت از پيام امام و ابراز اندوه بود، از اينكه نشسته ايم تا چنين حوادثى روى دهد. معمولاً آثار يك پيام را بايد طى چند روز برآورد كرد ولى اين پيام بلافاصله همه را تكان داده. نحوه تنظيم پيام خيلى هوشيارانه بوده است. مى توان گفت بخش اول پيام غرور ملى شكست خورده را اعاده نمود و پس از بازيابى اين غرور و روحيه مبارزه، در بخش دوم از قبول قطعنامه و تلخى آن سخن گفته و قبول آن را جام زهر خواندند و فرمودند براى من مرگ بهتر از قبول آن بود، غرور مردم تحريك شد، آنها از برخورد صادقانه رهبر خود متاثر شدند و آماده عكس العمل گرديدند. • تحقيرهاى عراق عليه ايران و آغاز شمارش معكوس عراق با قبول نكردن هيات نمايندگى سازمان ملل و ناز كردن در مورد آن، گذاشتن پيش شرط براى مذاكره با ايران، ادامه حملات گسترده و تصرف خاك ايران در پى ضربه هاى پى درپى نظامى، سياسى و روانى به ايران بنا را بر تحقير ايران گذاشته و در مورد جنگ خيلى دست بالا گرفته است. تا امروز هيچ كس فكر نمى كرد بتوان جلوى پيشروى هاى اخير عراق را گرفت يا به آسانى آنها را عقب راند. امروز خبر خوشى شنيده شد كه عمليات برق آساى رزمندگان بود و اين عمليات روح هاى مرده و افسرده را زنده كرد و اميد و روحيه داد. امروز از صبح مارش نواخته مى شد و لشگر سيدالشهدا از رزمندگان تهران و كرج با حمله اى سريع به دشمن كه ۵۰ كيلومتر از جاده خرمشهر - اهواز و پادگان حميد را اشغال كرده بود وادار به عقب نشينى شد و فرمانده يكى از قوى ترين لشگرهاى زرهى عراق به نام طاهر عبدالرشيد، برادر ماهر عبدالرشيد عضو شوراى فرماندهى انقلاب عراق و شخص اول نيروى نظامى كشور كشته شد. سردار فضلى در حالى كه تنها ۷۲ ساعت بود از بيمارستانى در اتريش مرخص شده و به ايران آمده بود بلافاصله فرماندهان گردان لشگر خود را با پيام تلفنى و حضورى احضار كرد و هر كدام از آنها كه كوتاه مى آمدند را تهديد مى كرد كه مى آيم از خانه بيرونتان مى كشم و به جبهه مى برم. به اين ترتيب او دست به اين حمله زد و آمادگى و زمينه سازى براى وارد كردن ضربه به دشمن را فراهم كرد. حداكثر سن فضلى ۳۰ سال است و از آغاز در جنگ بوده. او براى سى و يكمين بار بود كه مجروح شد و در بيمارستان بسترى گرديد و به دليل اينكه جراحت او شيميايى بود به اتريش اعزام شد. او يكى از دستاوردهاى اين انقلاب است. سه شنبه ۴ مرداد ۶۷ تهاجم سازمان رجوى به غرب كشور به گفته اخبار خبرگزارى جمهورى اسلامى ديشب نيروهاى رجوى با كمك ارتش عراق و از طريق كار نفوذى در شهر، شهر اسلام آباد غرب و كرند را كه در ۵۰ كيلومترى مرز قرار دارد اشغال كردند. امروز از صبح راديو مارش مى زد و با حمله رزمندگان ايرانى عده اى عراقى و ۱۱۰۰عضو گروه مجاهدين كشته شده و تا بيرون شهر رانده شدند. پنجشنبه ۶ مرداد ۶۷ خيزش ملى مقابله با تجاوز نيروهاى ايران در شلمچه به دشمن يورش برده و عده زيادى را از آنها كشته و اسير كردند. چنانچه شنيدم اين حمله در داخل خاك عراق انجام گرفت تا آرايش دشمن را كه آماده عمليات ديگرى مى شد، در خاك خودش از بين ببرند. همچنين در اخبار امروز اعلام شد كه گروه رجوى و عراقى ها بيش از ۴ هزار كشته و مجروح داده و عمليات به بازپس گيرى تنگه امام حسن و دشت آن انجاميد. اين تنگه براى رسيدن به باختران خيلى مهم است. راديو مجاهد مكرر مى گويد: «تهران ما مى آييم، ما به سمت باختران مى آييم» و از مردم دعوت به پيوستن به ارتش آزاديبخش را مى كند و از استقبال مردم شهرهاى كرند و اسلام آباد غرب تشكر مى كند. خيلى جاى تعجب دارد كه آنها در غرب عمليات مى كنند و آرزوى رسيدن به تهران را به دل نيروهاى خود مى اندازند. شايد مى خواهند اميد بدهند. عمليات مجاهدين خلق [منافقين] موسوم به فروغ جاويدان و عمليات مرصاد ايران (بعد از قبول قطعنامه) مجاهدين خلق [منافقين] در عملياتى كه انجام دادند، حدود باختران يعنى ۲۵ كيلومترى اين شهر به محاصره درآمده و منهدم شدند. مهاجمين معتقد بودند بايد به صورت خنجرى تا تهران بروند و لزومى ندارد كه منطقه به منطقه اشغال و پيشروى كنند بلكه كافى است كه از نوار مرزى تا تهران شكافى ايجاد شود. آنها وقتى روى جاده به راحتى و سرعت حركت مى كردند و به كاروان خود و آموزش هايى كه ديده بودند هم خيلى اميدوار بودند، مانعى را هم در راه نمى ديدند و با تلقين هايى كه شده بودند در انتظار قيام و همراهى مردم بودند. خيلى مطمئن به پيش مى رفته اند تا اينكه مضمحل شدند. البته يك گروه دويست نفره از آنها توانسته بودند به شهر باختران هم نفوذ كنند. شايعات پخش شده در باختران باعث شده بود عده اى از مردم فرار كنند، از طرفى يكى از پادگان هاى باختران مورد بمباران هوايى عراق قرار گرفته و صداى انفجار مهمات آن و پرتاب شدن گلوله ها در شهر رعب و وحشت ايجاد كرده و مردم پا به فرار گذاشته بودند ولى با انهدام مهاجمان، دوباره به شهر بازگشتند. پس از عمليات مرصاد از آنجا كه محاصره خيلى كامل نبوده، عده اى از مهاجمان در منطقه پخش شده اند و در شهر يا بيابان دست به عمليات گشت شكار مى زنند، عده اى هم به جنگل يا كوه ها پناه برده و تاكنون جنازه تعدادى از آنها در غارها و كوه ها و جنگل ها به دست آمده كه چون از فرار مايوس شده اند سيانور خورده اند و عده اى هم هنوز زنده و پراكنده اند. از اتفاقاتى كه افتاده اين است كه تعدادى از آنها با توجه به اينكه با لباس خاكى و ريش كمى بوده و تيپ ظاهرى خودى را پيدا كرده اند (چند روز است كه صورت خود را اصلاح نكرده اند) در جاده ايستاده و سوار بر اتوبوس يا مينى بوس و وسايل نقليه عمومى شده و در بين راه راننده و مسافرين را كشته يا بيرون ريخته و با اتومبيل آنها به سمت مرز فرار كرده اند. البته دختران آنها را به راحتى شناسايى و دستگير مى كنند. بعضى از آنها كه توانسته اند از خانه هاى مردم چادرى تهيه كرده و سرقت كنند و يا به هر شكلى زير چادر رفته اند در ايستگاه هاى بازرسى توسط بانوان سپاه بازرسى مى شوند و چون موهاى خود را به صورت پسرانه زده اند زود شناسايى مى شوند. آنها چون يك نيروى نظامى و عملياتى بوده اند همگى بايد موهاى خود را كوتاه مى كردند و كلاه آهنى بر سر مى گذاشتند. اين مانند مقررات يك ارتش، قانون بوده و بايد اجرا مى كردند.
• مردم به هيجان آمده اند
هجوم فوق العاده مردم به جبهه ها مشكلات فراوانى درست كرده و در آنجا امكانات نيست، اردوگاه ها و پادگان ها چند برابر ظرفيت خود نيرو پذيرفته و ديگر نيرو نمى پذيرند و لذا اعزامى ها در خيابان مى مانند. نان و غذا نيست، ارتشى ها و سپاهى ها در اهواز از در خانه مردم غذا مى گيرند، نيروها در كنار جاده ايستاده و از ماشين هايى كه از جاده عبور مى كنند در خواست آب آشاميدنى مى نمايند. اقدام جالبى كه انجام شده اين است كه سهميه هاى آرد به نانوايان تهران داده شده كه تهران موظف باشد روزى ۵۰ هزار قرص نان براى جبهه ها بفرستد كه هر روز با هواپيماى ۳۳۰ باربرى ارتش به جبهه منتقل مى شود و احتمالاً در شهرستان هاى ديگر هم چنين كارى انجام شده و به اين ترتيب از امكانات پشت جبهه براى جبهه استفاده مى شود بدون اينكه فشارى را بر پشت جبهه بياورد چون نانوايانى كه موظف به پخت براى جبهه شده اند در يك شيفت كارى جداگانه اى كه براى مردم پخت مى كنند بايد اين كار را انجام دهند. چهارشنبه ۱۲ مرداد ۶۷ تحليل عمليات مجاهدين [منافقين] مجاهدين [منافقين] با قبول قطعنامه و آغاز حركت صلح غافلگير شدند. چون مى دانند كه با صلح آنها ديگر قادر به عمليات نيستند و از طرفى بايد در كشورهاى ديگر پراكنده شوند. زيرا هيچ كشورى آنها را دسته جمعى پذيرا نمى شود و اصولاً هيچ كشورى آنها را به عنوان گروهى كه در جنگ با ايران بوده نمى پذيرد، غربى ها هم با نزديكى هاى اخير با ايران ديگر آنها را نمى پذيرند، احتمال اينكه وجه المصالحه هم قرار بگيرند وجود دارد. لذا آنان ديدند كه اين آخرين فرصت است و هم از نظر آنها فرصت مناسب و مانعى بر سر راه وجود ندارد، آنها به خصوص فريب اين جمله امام را خوردند كه گفت قبول قطعنامه جام زهرى بود كه سر كشيدم و اين جمله را اعلام رسمى شكست تلقى كردند كه توده هاى مردم هم اين شكست را ديده و هواداران جمهورى هم خود را باخته اند. آنها ديده بودند كه مدتى است در هر كجا عمليات مى كنند ارتش عراق به راحتى عده اى را اسير كرده يا مى كشند و با كمترين تلفات و ضايعات براى خودشان به پيروزى مى رسند. البته مجاهدين [منافقين] ناجوانمردانه مى جنگيدند چون با لباس مبدل و لباس سپاه و بسيج به پشت نيروهاى ارتشى رخنه كرده بودند. ارتشى ها اول خيال مى كردند كه اينها سپاهى و بسيجى هستند ولى وقتى به اينها حمله كرده و با شعارهاى درود بر رجوى عمليات مى كردند معلوم مى شد دشمن هستند. بعد هم نيروها را با خود به عقب تخليه مى كردند. نيرو هاى رجوى اشتباه كردند كه اين قبيل كارها را يك پيروزى نظامى تلقى كردند و حمل بر قدرت خودشان و ضعف حكومت كردند. در يك حادثه مهم لحظه ها و ساعت ها و تاريخ روزها به پى بردن به حقيقت آن خيلى يارى مى كند. هر چه زمان دورتر مى شود از اهميت اين موضوع نيز كاسته شده و بيشتر روزها و هفته ها و ماه ها معيار تحليل ها قرار مى گيرند. همين الان كه هنوز چند روز بيشتر نگذشته است اكثراً بدون توجه به جزئيات اين چند روز و... مى گويند از وقتى عراق تهاجم به خاك ايران را شروع كرد مردم بسيج شدند. آيا مجاهدين [منافقين] خلق و ارتش عراق فكر نمى كردند كه ورود به خاك ايران دوباره مردم را تحريك مى كند؟ آيا ورود آنها احمقانه نبود؟ عراق ده، دوازده روز پيش از قبول قطعنامه ورود به خاك ما را آغاز كرده بود و اخبار صدا و سيما ضمن اعلام پيشروى هاى عراق از مردم دعوت مى كردند كه به جبهه ها بروند و هر شب هم اطلاعيه اى از سپاه يا بسيج يا ستاد كل خوانده مى شد كه از مردم دعوت به حضور در جبهه ها براى جلوگيرى از پيشروى هاى عراق كرده بود ولى كسى نمى رفت. امام جمعه اهواز هم اعلام كرده بود عراق قصد تجزيه خوزستان را دارد و خواستار تسليح مردم شده بود كه باز هم استقبالى نشده بود. آقاى هاشمى هم در سخنرانى كه در جلسه غيرعلنى مجلس كرده است مى گويد شور و شوق جبهه رفتن در مردم از بين رفته و اشاره به نيروى اندك ما در جبهه كرده است و مى گويد خوزستان در معرض تهاجم دشمن و تجزيه است. بنابراين اطلاعات آقاى هاشمى و تحليل ما و آنها هم محاسبات منافقين را در اين قسمت تاييد مى كند. آقاى هاشمى هم در سخنرانى خود در جلسه غيرعلنى مى گويد. «مردم هم به زبان آمده بودند» و اين را يكى از دلايل قبول قطعنامه قلمداد مى كند. اين تصور مجاهدين كه با اين نيروى اندك كافى است شكافى در حاكميت سراسرى به وجود آورند آنگاه مردم به آنها پيوسته بيراه نبود. آنها هم مثل خود ما مردم را بشكه باروت مى دانستند، اصولاً هنگامى كه رييس مجلس مى گويد مردم به زبان آمده اند، مخالفين كه همه چيز را بزرگتر از حد مى بينند غليظ تر از ما خواهند گفت. ولى گروه رجوى در يك نكته اشتباه كردند كه بين نارضايتى و براندازى خيلى تفاوت هست. طبق محاسبات مقامات ما نظام در موقعيت خطرناكى بود و به همين دليل هم قطعنامه قبول شد به شكلى كه مفهومش پيروزى نبود. ولى پارامترهاى پيش بينى نشده اى محاسبات دشمن را در هم ريخت و آن هم خيزش مردمى بود كه پس از قبول قطعنامه و پيام امام و... به صورت غيرمنتظره اى آغاز شد و من هر كس را مى ديدم مى گفت ثبت نام كرده و عازم جبهه است. البته ممكن است گفته شود كه مردم چون گروه رجوى را هم مثل صدام مى دانند لذا همزمان براى سركوبى پيشروى هاى عراق در جنوب و جبهه ميانى و غرب و پيشروى هاى مجاهدين در جبهه قصر شيرين بسيج شدند. ولى در طول ده تا دوازده روز بود كه كسى عليه تجاوزات عراقى ها هم بسيج نمى شد و اعزام ها آنقدر كم و كند بود كه جوابگوى نياز جبهه ها نبود. هدف من اين است كه نتيجه گيرى مهمى از آن بكنم و آن اينكه اگر مردمى پشتيبان حكومت نباشند، يك گروه ۷ هزار نفره مسلح مثل گروه رجوى [منافقين] مى توانند موفق شوند و در صورت موفقيت كشتار وسيعى راه بيندازند و از حمايت هاى بين المللى برخوردار شوند و... كه ديگر نتوان آنها را كنار زد. مردم ايران فقط در مدت كوتاهى حكومت را تنها گذاشتند و ديديم كه چه سرنوشتى در حال رقم خوردن بود و البته مسئولين هم در سرد كردن مردم نقش داشتند و... در هر حال از ۸ سال جنگ علاوه بر خسارات مالى و آنان كه همواره محكوم به زيستن در بستر يا رنج معلوليت گرديده اند ۲۰۰هزار شهيد در دفاع از ايران تقديم شد كه در زير داده هاى آمارى آن بيان مى شود.
پى نوشت ها:
۱ - انقلاب و بسيج سياسى. دكتر حسين بشيريه. ص ۲۲ ۲ - همان. ص ۱۳۳ ۳ - علل جنگ جهانى سوم. سى رايت ميلز. ترجمه : تلخيص ص ۳۹ - ۳۷ ۴ - ن. ك. مقدمه كتاب جامعه شناسى جنگ. كاستول بوتول. انتشارات و آموزش انقلاب اسلامى چند نكته ۱- آمار مندرج در جداول زير آمار تقريبى و بسيار نزديك به واقع است. در نيمه دوم سال ۱۳۷۵ كه سردبيرى هفته نامه ياد ياران (ارگان بنياد شهيد) را داشتم به مناسبت سالگرد انقلاب ويژه نامه اى تدارك ديدم كه حاوى ۵۴ جدول از آمار شهداى انقلاب و جنگ به تفكيك شغل ، جنس، سن، تاهل، تحصيلات، رتبه سازمانى، داوطلب، سرباز و كادر و سازمان خدمت و توزيع استانى و... بود. اين ويژه نامه منتشر نشد اما پس از آن با بررسى بيشتر برخى از اعداد و ارقام آن ويژه نامه تصحيح و تكميل شد. آنچه در زير مى آيد تنها تعدادى از اين جداول تصحيح شده است كه هنوز نيازمند بررسى و تدقيق افزون تر است اما سيمايى كلى و قريب به واقع را ترسيم مى كند و اميد است بتوانم در آينده نزديك جداول بيشتر و دقيق ترى را تقديم كنم. ۲- در اين جداول فقط آمار شهداى سال ۱۳۵۷ تا ۱۳۷۴ كه عمدتاً شهداى جنگ هستند ارائه شده. مجموع آمار شهدا از دوران انقلاب تا سال ۱۳۷۴ جمعاً حدود ۲۱۳۲۵۵ تن است. از اين تعداد ۱۹۲۹۳۰ تن مربوط به جنگ با عراق است كه در جدول زير تعداد آنها به تفكيك درگيرى مستقيم در جنگ يا حملات هوايى و موشكى به شهر ها و غيره آمده است. آمار شهدايى كه مفقودالاثر بودند و پس از سال ۱۳۷۴ شناسايى شدند را بايد به جمع كل شهدا افزود. همچنين ياد آور مى شوم كه آمار شهدا تا پيروزى انقلاب در جدول زير بدون احتساب ماركسيست هايى است كه در دوران مبارزه عليه رژيم شاه كشته شدند. مجموع شهداى انقلاب از ۱۵ خرداد ۱۳۴۲ تا ۲۲ بهمن ۱۳۵۷ با احتساب شهداى گروه هاى چپ جمعاً حدود ۳۱۶۴ نفر است كه در كتاب «بررسى انقلاب ايران» به صورت دقيق ترى آمده است. ۳- در آينده نزديك، فراوانى شهدا به تفكيك زمان، نوع حادثه و ويژگى هاى مختلف سنى، تحصيلى، شغلى و منطقه جغرافيايى همراه با توضيح و تحليل هاى مشروح ارائه خواهند شد. آمارها نشان مى دهند كه در روزگار جنگ طولانى عراق عليه ايران، عمده شهدا نه از ميان ثروتمندان و نه از ميان روشنفكران بودند و به قشر متوسط جامعه به پايين تعلق داشتند. بنابراين آنان كه بيش از همه در معرض آثار هر جنگى قرار دارند همين گروهند. در همه جهان شهدا تقدس دارند. در جوامع غيرمذهبى و مذهبى براى شهداى ملى بناى يادبود مى سازند. در برخى كشورها نام سربازان را روى بناهاى يادبود حك مى كنند. آنان براى همه مردم مورد احترام هستند اما به باور ما آنان كه در اين حد از ظرفيت ديگرخواهانه هستند حيات شان سودمندتر است. بايد شهداى زنده را دريابيم و آنان كه فرهنگ و مرام دگرخواهانه دارند را قدر شناسيم.
|
|||||||||||||
|
+ نوشته شده در
شنبه بیست و دوم مهر 1385ساعت 1:53 توسط مهرداد حسینی |
|
|
صفحه اصلی پست الکترونیک آرشیو |
| ایران نظامی |
ايران نظامي...
تنها در ايراني مي توان صلح را ديد كه نظامي باشد... چون چشم دشمنان هميشه به ما خيره است و منتظر يك لحظه غفلت ما هستند ... پاينده ايران. |
| مقالات پیشین |
|
فروردین 1387 شهریور 1386 مرداد 1386 تیر 1386 فروردین 1386 اسفند 1385 دی 1385 آذر 1385 آبان 1385 مهر 1385 شهریور 1385 |
|
RSS
|